تبليغاتX
تنهاترین تنها

تنهاترین تنها

دلم می خواد خودم باشم نه مثل آدمهای امروزی. همشون نقاب دارن... همشون

    شاید کمی تلخ                                               

نزن به اون کسی که باور داری نزن تو دست قوی ، ضعیف صورت این زن .به خدا تمام تنم داره اینجا می لرزه کی گفته پسرامون اوباشن دخترامون هرزه . آره این درد مثل یه غده تو سینم گمون نکن هر چی می گم از روی کینم این یه شعر نیست این یه بغض خفه شدست ترانه نیست این یه فریاد تو بن بست .این یه زخم که تو خلوت منو می خوره تو عمق فاجعه تو صورتت خون می دوه تو چشات از حادثه سیاه شده می دونم می گن نفس موندنمون گناه می دونم تو مثل مرواریدی اما نه واسه زینت ضعیفیم زیبایمم گرونیم این صحبت . ادما مریضن تو بودنت سلامت داره آره تو گناهی ، گناهی که برکت داره اره می جنگم واسه هر چیزی که مال من . می جنگم نمی خوام برام نقشه یه دلسوزوبازی کنی بیایی بی خود می گی ضعیفم من شیرم تو کجای ؟ دیگه نمی خوام واسم مرثیه سر کنی همین می شه واست یه تئوری یه تو دهنی . نگاه نکن روسری رو سرم این جبر من معتقد نیستم که راه حلش صبر....این یعنی بابا تو زندگی منم یه ادمم بگو می خوام بدونم چی از تو کمترم می خوام بدونم ؟؟بزار دو دقیقه بگم حرفهاموآدم-آدم تو باید بفهمی دردمو. همه تاریخ حقمو گرفتن و بردن نوبتی هم باشه نوبتم قدیمیا مردن. تو حق داری هر چی بگی قانون طرفت قانون می گه بزن زدن فقط حرفت آخه این حقت . این سر واسه شکستن آره درد می کنه بزن منم حرف می زنم ببین کی جون می کنه نمی خوام مثل همیشه بشنوی گریمو تا وقتی دستت بلند شد ببینی ترسمو.باور کن از تو کتابا اسم مردو خط زدن.آدما امروز دو جنسن یا نامردن یا که زنن آر ه می جنگم واسه هر چیزی که حق من .. می جنگم من واست چی هستم تو این دنیای وحشی ؟؟؟ یه چیز می گم زانو بزنی ، کم بیاری، تا شی .این آدمیت نیست مغزتون تو کمرتون. بهتر بچرین هرزگی آب و نونتون ( هه ) عشق براتون یه حرف مضحک تو خالی ... بچه ، خونه ، خونواده یه چیز پوشالیه .اما من گرونم قیمتم مال خونم آسون به دست نمی یام این بسته به جونم.هر وقت که اراده کردی برات مادر شدم اگه جنگی بود پابه پات جنگیدم خواهر شدم .آره من خورد شکسته یه زنم ... تجاوز یعنی همین هر کاری که خواستی کردی با توهین ، تشر ، تو سری کی گفته مردی ؟ یه روزی می شه که تو نمی تونی بگی چی بپوشم من عروسک نیستم که شخصیتمو به حرفهای مضحک تو بفروشم من پوششم عوض می شه اصل قضیه این کو مغزت ؟؟ خیال می کنی تا قیامت قضیه همینه ؟دیگه سنگ هیچ دستی سرمو نمی شکنه... کسی تو گوشم دیگه آیه وحشت نمی خونه ..تنم

لگد مال نگاه هرزگیها نمی شه ... تنم لگد مال نگاه هرزگیها نمی شه 

این یه عزم جزم طوفان و خاک و آب و آتیش

این یه عزم جزم طوفان و خاک و آب و آتیش

پ. ن : لطفا از احساسات مردونتون استفاده نکنید و به غرور مردونتون بر نخوره

پ.ن : اینا واقعیت و حرفهای زن امروز که متاسفانه این روزها به چشم یه جنس بهش نگاه می کنن

 این نوشته یکی از ترانه های شاهین نجفی به اسم حرف زن که به نظر من خیلی واقعی اومد . می دونم که به تعداد مردهای بد زن های بد هم هست اما من هدفم از نوشتن این شعر بد بودن مردها نبود هدفمم نوشتن ظلمهایی بود که در جامعه امروز ما بر زنان روا می دانند .

تــــــــــــــــمــــــــــام

 

+نوشته شده در 87/11/12ساعت2:35توسط سپیده | |

همیشه بارون رو می دیدم و لذت می بردم و عاشق تر می شدم اما تا امروز حتی برای لحظه ای به حال ابر فکر نکرده بودم بارون و دوست دارم آرومم می کنه یه جورایی غمهامو با خودش می شوره و می بره یا بهتر بگم می برد اما حالا دیگه نه حالا دیگه دگرگونم میکنه عصبیم می کنه ذهنم شلوغ افکارم قاطی شده صداهای مختلفی تو گوشم . موزیک هست ، فکرهست ،غم هست،شادی هست،عشق گمشده هست، تو هستی ، تو نیستی،خدا هست،ترس هست،محرم هست،گله هست حاجت هست، نذر و نیاز هست،مامان باباخواهرهست، دوست هست همه هستن فقط سپیده نیست صدای موزیکمو زیاد می کنم نمی خوام به جز اون صدا دیگه صدایی بشنوم می خوام فقط موزیک باشه اما بازم صدای ماشین تو کوچه هست صدای جیغ هست صدای همسایه هست ، صدای ذهنم هست ، صدای دلم هست وای دیگه نمی خوام بشنوم پنبه های من کجان ؟؟؟؟ کجاست یاری دهنده ای که یاری دهد مرا پنبه های عزیزم برسید به داد این ناتوان .... مکث ... حالا دیگه هیچ صدایی نیست .. میخوام آزاد بشم از این ذهن شلوغ از این همه هیاهو وای نه دوباره این چه صدایی که می شنوم ؟ اره خود خودش صدای غم این صدا یار همیشگیم دوسش دارم باهاش راحتم حرفامو گوش می ده دل پررررررررررمو می شناسه باهاش یار شده ... دیگه حتی حوصله شنیدن صدای یار قدیمی خودم رو هم ندارم پس دیگه پنبه هارو نمی خوام و بازهم صدای موزیک. آره این موزیک و دوست دارم .............باید توروپیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست با شنیدن این تیکه یه صدای دیگه یه صداها اضافه می شه .. اون صدا صدای دلم جواب می ده به ترانه. از منم نه کمک می خواد نه اجازه اصلا واسش مهم نیستم .. پیدا کردن تو به درد من نمی خوره تو ساده رفتی و همه چیزو انداختی گردن تقدیر و سرنوشت اما این واقعیت نبود ... آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره .. گریه بر هر درد بی در مان دواست اما من زیادی دوا خوردم واسه همین دچار مسمویت دارویی شدم اشکام خشک شده دیگه نمی خوام بباره این همه اشک ریختم چی شد ؟ خبر های تازه به گوشم می رسه غصه دارم بیشتر از همیشه . داغونم بیشتر از همیشه ... دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور ... شهر سرد روح نداره تقصیر شهر بیچاره نیست مردم سرد شدن یه موقعی همه راه می رفتن می شد ببینی اما حالا همه می دون دیگه نمی شه کسیو ببینی دیگه حتی بارونم نم نم نمی باره... کوچه های بی عبور به تنهاییم اضافه می کنه اصلا شده تنهاکده من آرومـــــــــــــم تو این کوچه های بی عبور ... وای نه موزیکو هم نمی خوام چون این موزیک داره صدای های قاطی پاطی ذهنمو بیشتر می کنه . اخ اصلا نمی دونم کجام دارم چه کار می کنم . چی می گم ؟ دلم از همه گرفته دلم داره می ترکه از چی ؟ از نا مهربونیا از بی رحمیا از بی وفایی از بد بودنا از پست بودنا از بی وجدان بودنا ... ذهنم درد می کنه یکی نیست به دادم برسه دارم می پوسم دارم میمیرم .وای بازم صدا. سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست .. نه دیگه پابرجا نیست دیگه کهنه عشقی نمونده که بخوام بهش سلام کنم اما این بار دیگه به هیچ صدایی گوش نمی دم فقط می خوام بشنوم که .. سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست .من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جزکه از تو چشم نمی پوشم توغم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی مرا دیوانه می خواهی زخود بیگانه می خواهی مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هرآنچه می خواستی سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست .. بکش دل را شــــــــهامت کن مــــــــــــــرا از غـــــــــــــــــصه راحت کن شدم انگشت نمای خــــــــلـــــــــــق مرا تو درس عبرت کن . بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر نمی ترسم من از اغراق گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست .. تموم می شه منم تموم میشم صداها هم تموم میشن اما ذهنم هنوز شلوغ افکارم هنوز قاطی موندن .

فکر می کنم آرومــــــم آروم آروم آروم .

تــــــــــــمــــــام

+نوشته شده در 87/10/19ساعت3:38توسط سپیده | |

روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفرید
ـ اسمان را با تمام عظمت زیبایی برای زمین و زمین را با تمام غمها و سختیها را برای اسمان
روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ با زهم جدایی . جدایی که سخت ، درد آور و غم انگیزه

روز سوم : و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید :مثل منی ، من مثل تو ، من و تو مثل اونا،می شیم ما هممون مثل خداییم نــه ؟ روی زمین نباتات رویانيد
ـ کم کم سرگمیهارا افرید تا جدایی ، فراق به راحتی از یادها بره
روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور های زیبا روشن ساخت و زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ ستاره برای جاودان ماندن و ماه رابرای مهتاب ؟ به نظر همه چیز کامل بود اما همه تنها بودن خلاء یه چیزی احساس می شد اما کسی نمی دونست چیه ؟ پس همه دست به کار شدن آسمان و زمین ، نباتات ، حیوانات و ادم . بالاخره فهمیدن چی کم دارن اون احساس بود
روز پنجم: و خداوند تمام حواس آدميان را افرید : ثروت، شادي، غم، غرور، علم ،شعورو عشق !!!
ثروت را برای غرور. شادی را مخالف غم و علم را برای شعور. یه چیزی یه جفتی کم بود اخه عشق تنها می موند پس باز همه دست به کار شدن همه مشغول پیدا کردن راه حل شدن
روز ششم: و خداوند، نباتات ، حواس ، حیوانات و آدم درمانده شدن که چیست راه حل مشکل بزرگ
ـ ؟؟؟؟؟
روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. هر کس با جفت خود بود پس عشق تنها را فراموش کرد و از کار خود فارغ شد
ـ اما عشق تنها بود .. ناراحت بود ... کم آورده بود اخه هر کس با جفتش مشغول بود همه سرگرمیها فراهم بود تا همه عشقو فراموش کنن همه چیز برای همه خوب بود اما عشق تنها بود تنهای تــــــــــــنها غصه خورد اشک ریخت اما بازم تنهایی یار دیرینش بودعشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم بردعشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام صدای سالخورده را بپرسد سريع خود را را به او رساند و همراه او فراموشکاران را ترک کرد. وقتي به دوردستها رسيدند، صدای سالخورده به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که اورا از تنهایی نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي بود، و در ان نزدیکیها همراه با شعور بود رفت و از آنها پرسيد: " آن صدای سالخورده که بود؟"
علم و شعورپاسخ دادند: "صبـــــر"
عشق با تعجب گفت: "صبــر؟! اما کیست ؟؟ او چرا به من کمک کرد تا تنها نباشم او چرا در این اشفته بازار که هر کس پی کار خودش بود به یاد من بود ؟"
علم و شعورلبخندي خردمندانه زدند و گفتند: "زيرا تنها صبر است كه قادر به درک عظمت عشق پاک است ....

تو چی فکر می کنی ؟

تـــــــــــــــــــــــمــــــام

+نوشته شده در 87/09/28ساعت2:42توسط سپیده | |

می خوام بنویسم از خودم  از تو از همه از آدما از روزگار از دنیا ... اما نمی دونم از کجاش بنویسم از کجا شروع کنم از چی بگم از چی بنالم اما این دفعه  نه اصلا نمی خوام بنالم نمی خوام از خوبی یا بدی بگم می خوام واقعیت و بگم که هممو ن اونو می دونیم اما می ترسیم دلمون می خواد ازش حرف بزنیم اما چون اسمشو می زارن کفر می ترسیم  می خوام با خدای خودم حرف بزنم  .     بعضی روزها یا بهتر بگم بیشتر لحظه هام دارم به تو فکر می کنم به خود خودت به اینکه کجایی در چه فکری هستی اصلا فکر هم می کنی داری حساب کیو تسویه می کنی داری واسه کی خط و نشون می کشی داری به کی بها می دی داری زندگیو واسه کی شیرین می کنی داری به کدوم بی معرفتی پول می رسونی داری قدرتو به کی میدی ؟؟؟ داری کدوم بدبختیو نابود می کنی ؟ کدوم مادر ور عزادار می کنی کدوم مادر و خوشحال کدوم پدر وبه زمین می زنی و کمرشو می شکونی کدوم پدرو به اوج می رسونی جوابشو می دونم خدا که نمی کنه ما می کنیم اما اخه تو که جوابت اینه چرا این کارو می کنی ؟ اصلا می خوای ماهارو به کجا ببری یا اصلا واسه چی مارو به وجود اوردی اخه از اون بالا این همه ادم واسه تو چقدرن ؟ دیده می شن ؟ وقتی میرم بام از اون بالا همه خیلی کوچیکن خیلی ریز بعضی قسمتها که اصلا دیده نمی شن بعضی ها اصلا به چشم نمی یان اما در عوض اونایی که تو برجن چقدر نزدیکن و چقدر به چشم میان همیشه وقتی مرفتم کوه به قله که می رسیدم به شوخی می گفتم به خدا نزدیک شدم اما حالا می بینم راست می گفتم شوخی شوخی هم نبوده ... اون دفعه که با دوستم رفتیم بام بهش گفتم گفتم من و تواز این بالا خیلیهارونمی بینیم به نظر تو خدا اون بالا می بینه ؟ جوابی نداشت منم جوابی نداشتم اما واقعیت اینه که همش داریم خودمونو گول می زنیم همش داریم خودمونو راضی می کنیم می دونم الان می گی اگه این کارم نکنیم پس چه جوری زنده باشیم به چه امیدی نفس بکشیم می دونم خوبم می دونم ... من می گم بیا خودمونو گول نزنیم بیا رو راست باشیم بیا به من بگو چقدر ازش خواستی چقدر بهت داده ؟ اصلا اگه بهت اون چیزایی رو که خواستی داده چه جوری ازش خواستی به منم یاد بده منم خیلی چیزا می خوام که اون باید کمکم کنه اما هر چی صداش می زنم مثل اینکه نمی شنوه نمی دونم شایدم می شنوه خودشو زده به نشنیدن مامانم می گه کفر نگو دختر خدا هواسش به همه هست حتما صلاحت نیست که بهت نمی ده اما من می گم داریم خودمونو گول می زنیم داریم خودمونو راضی می کنیم می خوایم ناامید نشیم می خوام بتونیم زندگی کنیم .. بابام می گه از تو حرکت از اون برکت اما به خودش قسم از زمانی که یادمه دارم حرکت می کنم راستشو بخوای از حرکت گذشته دارم می جنگم اما از برکت خبری نیست همش چاله و چاه جلوم سبز می شه چراشو نمی دونم وقتی هم می پرسم همه اول می گن استغفرالله کفر نگو دختر بعدشم یه مشت حرفهای صد من یه غاز که من اصلا نمی شنومشون وقتی می گم چراااااا ؟ می گن تو علمشو نداری نمی تونی چراشو بپرسی می گم می خوام بدونم چرا من می گن خدا دوست داره که این بلاهارو سرت می یاره می گم بابا اخه یکی بگه چرا می گن خدا گفت من هر کی رو دوست دارم بهش سختی می دم می گم می دونم خوب بگو چرا من می گن اخه تو رو دوست داره می خواد ازمایشت کنه می گم ازمایشم کنه که به چی برسه مثل من زیاد هست چرا اونارو ازمایش نمی کنه می گن می کنه اما خوب مدلاش با هم فرق می کنه می گم پس بفرمائید ما هممون موش زمایشگاههی هستیم می گن کفر نگو بچه می گم ای بابا الان خودت گفتی می گه من گفتم اما منظورم این نبود می گم اخه وقتی تو می گی که همه رو ازمایش می کنه یعنی همه رو دوست داره اگه همه رو دوست داره پس چرا اذیتشون می کنه اگه اذیتشون نمی کنه به قول تو دوسشون داره ومی خواد از همه یه انسان واقعی بسازه پس چرا با انقدر بدی این کارو می کنه اما بازم فقط در جواب همینو می شم خدایا توبه این بچه نفهمه یه چیزی می گه تو نشنیده بگیر کفر نگو دختر .... سکوتم واسه راضی شدنم نیست واسه اینه که کسی بهم گوش نمی ده کسی جوابمو نمی ده کسی چرارو واسم ترجمه نمی کنه کسی نیست بهم بگه ازمایش واسه چیه ؟ دوست داشتنش واسه چیه ؟ و .... می دونی حرف من چیه ؟ من می گم این دنیا گرد می چرخه پس همه چی توش نوبتیه اگه خوبی کنی خوبی می بینی اگه بدی کنی بدی قانون دایره اینو می گه . اما تو این دنیا داره بر عکس می شه اون بدبختی که همهش داری خوبی می کنه بدی می بینه و اونی هم که بدی داره کیف می کنه اگه ماها ادمیم اگه از روح خدا درما دمیده شده چرا انقدر بدیم یعنی خدا هم انقدر بده ؟ ( کفر نگو دختر ) چرا اون که خوب به ما کمک نمی کنه می دونم جواب چیه اون مارو افریده اما اینطوری که نیافریده ما یه جوره دیگه بودیم الان این جوری شدیم . هر بلایی سرمون می یاد از خودمون میاد اون که نخواسته ما خواستیم اون که نکرده ما کردیم . حرفه من اینه می گم چرا اون یه کاری نمی کنه که حتی وقتی ما بد می خوایم نتونیم بدی کنیم وقتی خودمون می خوایم اگه بده دیگه نتونیم بخوایم اون که دانا و تواناست نذاره اگه نذاره چی می شه چی می شه ؟ چرا به هممون یه توده سرطانی به اسم قلب داده اخه ما با این قلب بی رحم و با این دل سنگی می خوایم چیکار کنیم خودت بشین کلاتو قاضی کن ببین از صبح که چشاتوبه این دنیا باز میکنی از قلبت چه استفاده ایی می کنی ؟ هیچی فقط ازش بعنوان یه ماکت استفاده می کنیم ازش واسه بدی کردن دل شکستن اذیت کردن رنجوندن ناراحت کردن بی رحمی کردن فخر فروختن و و و و و استفاده می کنیم به همون خدایی که می ترسی باهاش حرف بزنی به همون خدایی که می دونی دارم در موردش حرف می زنم راست می گم فکر کن بهش می رسی اگه قلب نمی داد چی می شد اگه احساس نمی داد چی می شد اخه چرا همه می نالیم داره چه اتفاقی می افته ؟ یکی از عاشق شدن می ناله اخرش می رسه به اینکه خداباهاش یار نبوده یکی از زندگی می ناله اخرش به این می رسه خدا بهش کمک نکرده یکی از مادر و پدرش می ناله اخرش به این می رسه که خدا دوسش نداره یکی از اعتیادش می ناله اخرش به این می رسه خدا اونو فراموش کرده یکی از نارفیقش می ناله اخرش به اینم یرسه خدا رفیق خوبی واسش نبوده اخه پس خدا کو خدا کجاست خدا مال کیه ؟ خدا واسه کیه ؟ خدا به کام کیه ؟ خدا حواسش کجاست ؟ خدا به فکر کیه ؟ خدا هست ؟ انصاف و لطفش پس کو ؟ کرمش کو ؟ کریم و رحیم بودنش کو ؟ مهربونیش کو ؟ من هر کی دیدم ناراضیه پس کی راضیه ؟ داره کجا می برتمون داره چه بلایی سرمون می یاره ؟ خدایا تو خدایی خودمی ازت دلگیرم ازت ناراحتم می دونم تو ازم ناراحت نیستی چون خودت می دونی که من نه تا الان بدی کردم نه ازارم به کسی رسیده تو گوش کن من ازت سئوال دارم تو باید بهم جواب بدی مگه نمی گی هر کس بیاد سراغت دست خالی برش نمی گردونی من اومدم سراغ تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو پس دست خالی برم نگردون نشونهاشو بهم نشون بده از بزرگیت کم نمی شه بهم بگو من کیم ؟ من چیم ؟ بهم بگو بهم بگو همه رو می دونی پس بگودیگه کم اوردم خسته شدم از خودم از ادمهای دور وبرم از دوستای به ظاهر دوست از ادمهای بی احساس از ادمهای بی رحم از قلبهای سنگی از دلهای بی رگ خسته شدم تو بهم بگو چیکار کنم تو خدایــــــــــــــــــی می دونی تو بگو تو بهم بگو ...

همه بد بخت و بیچاره -- تنامون زخم سرامون طاس می خوای ثابت کنی زورت ریاده زحمتش با ماست ؟ شنیدم تو فرنگستون میون ملک از ما بهترون طوفان نوح اومد همه از مرد و زن جون و تن سالـــم به در بردن ولی اینجا یه چند وقت پیش یه باد مردنی اومد هزار و چند نفر مردن چه تقدیری ؟ چه انصافی ؟ چرا هر چی قل و سنگ به پای آدم لنگ ؟ یه بار توپ و تفنگ بمب و خمپاره یه بار از تشنگی از گشنگی بدبخت و بیچاره می خوای ثابت کنی زورت زیاده زحمتش با ماست ؟

پ . ن : تورو خداهاتون منطقی باشین خواهش می کنم نگین که من ناامید شدم یا دارم کفر می گم با دارم اشتباه می کنم اگه با دلتون بهش فکر کنید حق و به من می دین می بینید من راست می گم ...

پ . ن : هممون واسه خودمون خدا داریم من از حرف زدن با خدای خودم نمی ترسم اسمشو هم کفر نمی زارم

پ . ن : می دونم ناامید هم نیستم اعتقادموهم از دست ندادم و ......

پ . ن : نگین هر بلایی سرمون اومده از خودمون اومده خدا که نخواسته اینو هم می دونم ...

پ .ن : اون تیکه شعری که نوشتم کامل تر از اینه اما کاملشو نگذاشتم چون ادم افراطی که بدون اینکه فکر کنه زیاد هست نخواستم خراب بشه اگه خواستین کاملشو می نویسم

+نوشته شده در 87/09/14ساعت2:18توسط سپیده | |

انقدر داریم از هم دور می شیم که از حال و روز هم خبر نداریم . خواب خواب بودم با صدای جیغ از خواب پریدیم (فکر کن به سختی خوابیده باشی به زمین و زمان ناله و نفرین فرستاده باشی که چر ا خوابت نمی بره بعد همین که چشمات گرم می شه صدای شیون تو رو از خواب بیدار کنه ) هراسون از خواب پریدم وای دلم نمی خواد این روزارو ببینم همسایه ناله و شیون می کرد اخه جوونش پرپر شده بود یعنی پرپرش کرده بــــــودن چرا به چه جرمی نمی دونم نمی دونم اونی که این کارو کرد به چی فکر می کرد که تونست این کارو کنه و خانواده اون بینوارو اینجوری عزادار کنه .. اما وقتی بهش فکر می کنم به یه نتیجه می رسم اونم اینه که انقدر از هم دوریم که به هم رحم نمی کنیم شاید باید جملمو درست کنم اصلا بهم فکر نمی کنیم ... اصلا به آدم بودن هم اهمیت نمی دیم به کل یادمون رفته که ما اشرف مخلوقاتیم به کل یادمون رفت که فرشته های بهمون سجده کردن به کلی یادمون رفته که روح داریم .. قلب داریم .. دل داریم .... انقدر با دیدن این صحنه پکر شدم که دلم خواست فرار کنم تا نباشمو و صدای ناله های مادرشو نشنوم واسه همین از اتاق رفتم بیرون گفتم مامان می خوام برم پیش خواهرم اونم شروع کرد به گفتن اینکه کجا می خوای بری و چرا می خوای بری اما من دیگه قصد سفر کردم پس باید برم زنگ زدم به دوستم اونم از من اماده تر بود. اومد زدیم به جاده تو راه همش داشتم به این فکر می کردم که زندگی هم مثل همین جادست اخرشو نمی بینی ، قشنگ و اروم و تو ر و با خودش می بره به ناکجا اباد خیالت اما همین ارامش تو رو گول می ز نه و از دره و پیچ و پرتگاه غافلت می کنه ... با رفتن و اومدنم بهتر نشدم اصلا نمی دونم چرا اینطوری شدم خیلی رو افکار خودم کار کردم که فوری فرو نریزم اما بازم نمی شه انقدر دلم شکسته که هر چی هم پیوند می زنم بازم ترک داره ...بازم من موندمو تاریکی ، بازم من موندمو فکرام ، بازم من موندمو سکوت ، بازم من موندمو غوغا ، کسی صدامو نمی شنوه همه فکر می کن من ناامیدم همه فکر می کنن دارم کفر می گم بهم می گن توکلت رو از دست نده .. همه فکر می کنن من حق ندارم ازش شاکی باشم اما خودش گفته از من هرچقدر بخوای همون قدر بهت می دم من زیاد نمی خوام قد خودم می خوام انقدر افکارم داغون که نمی دونم دارم به چی فکر می کنم به قول اونایی که فقط نوک دماغشونو می بینن من از بی دردی واسه خودم درد درست می کنم اما یکی نیست بگه انقدر ناله می کنی انقدر منم منم می کنی چی می خوای ؟ من می خوام خودم باشم خود خودم خود بدون نقاب بشین فکر کن ببین چند وقت از ته دلت نخندیدی خدای خودتم وکیل باشه بینتون منظورم بین تو و وجدانت .... اره واقعیت اینه که هممون در نقش یه بازیگریم و داریم رولامونو خوب بازی می کنیم بی خبر از اینکه آدمیــــــــــــم دلم واسه هر چی ادم تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ شده دلم واسه هر چی دیوونست تنگ شده دلم واسه هر چی مجنون تنگ شده دلم واسه خـــــــــــــودم واسه تـــــــــــو تنگ شده ... تنهام بدون هیچ صدای اضافه فقط صدای فن کامپیوترم می شنونم صدای کلیدها که باهاشون حالا حالاها کار دارم و تنها مونسم شدن . عاشق شبهام وهمناک وهم برانگیز اما خیلی اروم م م م م م م شب دریارو خیلی دوست دارم هم خیلی با عظمت هم خیلی وحشتناک مخصوصا وقتی تو ساحل ایستادی و وسط دریا رعد وبرق می زنه اون موقعست که می فهمی ادم بودن چقدر خوب اما حیف که دیگه چشام نمی تونه خوب ببینه اما حیف که چشات دیگه خوب نمی بینه اما حیف که دیگه هیچ چشمی خوب نمی بینه اخه همه کوری گرفتن یه جور بیماریه که نمی بینی فقط یه چیزایی روخوب می بینی فقط واسه چشم و هم چشمی ، واسه کلاه برداری، واسه ظلم کردن خوب می بینی دیگه نه دریارو می بینی نه شب و نه ناله هم نوعتو نه گریه و نه خنده و نه شرافت و ... متاسفم خیلی متاسفم کاش به قول سهراب می شد چشمامونو بشوریم و یه جور دیگه ببینم متاسفم خیلی متاسفم ... می خوام تنها باشم می خوام گریه کنم می خوام با همسایه گریه کنم اگه اشکام ناز نکنه می خوام گریه کنم اخه اون یه مادر .. اخه اون یه آدم یه آدم . تــــــــمام ..

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت : بی نهایت لـــــــــــجن و بی نهایت فرشته ( دکتر علی شریعتی )

دنیا پر از آدمهایی که همچنان تو را می بوسند . در ذهن خود طناب دار تو را می بافند ( فروغ فرخزاد )

+نوشته شده در 87/08/22ساعت1:23توسط سپیده | |

انقدر حالم بد که از دیدن هر چی ادم حال به حال می شم نمی دونم حالم بهم می خوره یا بوی تعفن افکارشونو که منو از اونا رونده می کنه انقدر زمونمون خراب شده که انسانیت از بین رفته باهات کاری می کنن که از خودت ، از اطرافت ، از وجودت ، از دوستات ، از همکارات از رئیست حالت بهم می خوره قیمت ادما خیلی اومده پائین انقدر که اصلا دیگه قیمتی ندارن این روزا یک نخ سیگار بیشتر از شرافت بها داره شاید به نظرت دارم تند روی می کنم اما اگه تو هم جای من بودی همین حس و داشتی پنج سال کار کنی ، جون بکنی بعد فقط به خاطر اینکه حاضر نشدی جلوی یه هرزه سر خم کنی به راحتی یه نفس کشیدن بهت بگن خوش اومدی خنده داره اما نه گریه داره حالم بده بوی بد هرزگی حالمو به هم می زنه اخه یکی نیست بگه به چه قیمتی به تن ف..شی دست می زنی می خوای به کجا برسی می خوای به چی برسی . نمی دونم گناهم چی بود چراشو نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟ اما نه اصلا نمی خوام بدونم دونستنش بیشتر به جنون می کشونتم روانیم می کنه خودم از دار دنیا یه عالم دیوونگی داشتم که اونم دارن می کشونن به مالیخولیایی ...

مرگ مغزیم داره طولانی می شه کما داره واسم عادت می شه وای انقدر حالم بد بود که تو راه اومدن به خونه داشتم خفه می شدم سرمو از شیشه ماشین کردم بیرون تو بزرگراه انقدر جیغ زدم که ماشینهای دیگه کم کم می خواستن تحویل پلیس بزرگراه بدنم . بهشون لبخند می زدم که از صدتا فحش بدتر بود وقتی اومدم خونه مثل این بودم که از یه زلزله 10 ریشتریی جون سالم به در بردم بیچاره مامانم شوک شده بود نمی دونست چی بگه شروع کرد به قربون صدقه رفتن نمی شنیدم چی می گه نمی فهمیدم داره چی می گه کر شده بودم لب خونی هم نمی تونستم بکنم فقط وقتی به خودم اومدم که گفتم مامان بزار تنها باشم مثل همیشه تنهای تنها . تنهاترین تنها ...از 7 تا حالا 100 بار نوشتم بعد به خودم بد و بیراه گفتم و پاکش کردم اما دیگه طاقتم طاق شددددددددددددددد . خبر نداری که دلم داره میمیره شایدم مرده اما نه هنوز نفس می کشه اخه تو قفسه سینم تند تند بالا و پائین می شه پس هنوز زندست داره جون می کنه شاید ؟؟!!

امروز وقتی رئیس محترم هرزه بازم منو تو اتاق خواست انقدر جلوی خودمو گرفتم که شخصیتمو حفظ کنم و در سطح اون پائین نیام که احساس می کردم الان که دستم خون بیاد از بس مشت گره شدمو محکم فشار دادم وای نمی دونی چقدر از خودم بدم اومد ... اشک امونم نمی داد اما حالا دیگه اشکمم ناز می کنه همیشه وقتی محتاج چیزی هستی نداریش مثل الان من خراب حال من خراب بی اشک چه دیدینیه . بابام می گه صبر و ظفر دو یار یکدیگرن اما من صبرم تموم شده دلم می خواد گریه کنم دلم می خواد سقف اسمون خراب شه آوارشه رو سرم سنگینی این حس داره منو می کشه ( قاطی کردم نمی دونم چی می گم ) ای خدا راهمو نشونم بده اا راستی یادم رفت خدا کجاست ؟ با کیه ؟ بی خیال حوصله کفر گفتن و فلسفه بازی ندارم آخ آخ من می نویسم هایده می خونه

از ان زمان که ارزو چو نقشی از سراب شد تمام جستجوی دل سئوال بی جواب شد ؟! نرفته کام ، تشنه ای به جستجوی چشمه ها خطوط نقش زندگی چو نــــــــقشه ای بر آب شد .چه سینه سوز آه هـــــــــا که خفته بر لبان ما . هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد نه شور عارفانه ای نه ذوق شاعرانه ای قرار عاشقانه ام شتاب در شتاب شد نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی ....تمام جلوه های جان چو ارزو به خواب شد نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر نیامدم به خود دگر که دوره شباب خراب شد .........

بدم خیلی بدم دلم می خواد فرار کنم از خودم ، از حسم ، از فکرام ، از شلوغی سرم ،از حرفها ،از تنهایی از جنسم از قیافم از ... خیلی ناله کردم دیگه نای ناله کردنم ندارم خدایا من گریه می خوام اخه گریه قشنگ . گریه دوای هر دل درد . دلم تنگ برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من نگو بزرگ شدم نگو که تلخ نگو گریه دیگه به من نمی یاد بیا من و ببر نوازشم کن دلم اغوش بی دغدغه می خواد تو این بستر پائیزی مدفون که هر چی نفس بریده نمی دونه کسی چه سخت موندن مثل برگ رو شاخه تکیده ( اهنگها هم امشب با من همدردی می کنن یکی پس از دیگری وصف حال من شدن ) اما چرا من اشک ندارم دلم پر درد پس چرا نمی باره ؟ چــــــــــــــــــــرا ؟تو باید به من جواب بدی من از تو جواب می خوام مگه نمی گن تو بزرگی مگه نمی گن همه رو می بینی پس کو تو کجایی داری چیکار می کنی من جواب می خوام همین حالا! نه اصلا دلم نمیخوادبشنوم واگذار کن به خدا نه نمی خوام بشنوم چوب خدا صدا نداره نه نمی خوام بشنوم خداکریمه من الان از تو آره از خود خودت جواب می خوامممممممممممممممممممممممممم یالا تو باید به من جواب بدی چرا نمی یای نکنه تو هم داری چرتکه می ندازی ببینی به سودت هست یا نه ؟؟!! اخه بی انصاف منم هستم بیا پائین ببین از اون بالا من کوچیکم نمی بینی مگه نه ؟ خدا پاشو من با خود خودت کار دارم الان موقع خواب نیست من بیدارم تو هم بیدار شو  خیلی حرف زدم  حسابی دلم پر بود گرچه فرقی نکرد اما... تمام

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟؟؟ دوره ارزانیست . چه شرافت ارزان ---- تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزان تر . آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان

+نوشته شده در 87/08/19ساعت1:15توسط سپیده | |

دلم تنگ است

دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانیست

نمی دانم چرا در قلب من پائیز طولانیست

( این متن متن عشقم دوستش دارم )

 

+نوشته شده در 87/08/15ساعت15:46توسط سپیده | |

سلام

امروز اولین روزی که دارم می نویسم البته اگه راستشو بخواین اولین روزی که دارم تو بلاگفا می نویسم نمی دونم واسه چی دلم خواست دوباره بنویسم شاید چون حرفّآیی تو دلم دارم که می خوام از شرشون خلاص شم این تصمیمو گرفتم  . اخه هر کس واسه خودش یه حرفهایی داره که اگه اونارونگهداره تو دلش تلمبار می شه...( می دونی یه حرفهایی هست که ممکن ادم روش نشه بزنه ولی اگه تو دلت بمونه یه عقده می شه من خیلی تنهام تو دلمم خیلی حرفهاست می خوام  از دردام بگم غمو از دلم بردارم می گن که باید صبر کرد؟  اماتاکی؟ تا کجا ؟ برای چی ؟   وجود من الان پراز درد و استرس نمی دونم کی  می خواد به داد این حسم برسه ؟!!!! هر چی داد و فریاد می زنمو  و هر چی اشک می ریزم انگار صدام می پیچه و به خودم بر می گرده اما ...  )  پس می خوام تو این دنیایی مجازی واسه خودم یه دنیایی رویایی درست کنم  .. به وبلاگ های جدید که سر زدم متوجه شدم که خیلیها مثل من فکر می کنن و از دل نوشته خوششون می یاد اخه دل هر کس با اون یکی فرق می کنه به هر حال این پست و واسه شروع می نویسم امیدوارم بتونم خودم باشم و نقاب نداشته باشم راستشو بخواین اصلا هم دلم نمی خواد زیادناله کنم و حرفهایی تکراری بزنم اخه این روزا تقریبا همه مثل هم شدن و همه غم دارن اما من حرف خودمو می زنم واسه خودم و واسه دل خودم .

 به امید اون روز  که دنیایی رویاییم ساخته شه

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

 

 

+نوشته شده در 87/08/14ساعت14:25توسط سپیده | |